على اكبر دهخدا

1110

امثال و حكم ( فارسى )

علم از بهر دين پروردن است نه از بهر دنيا خوردن . سعدى . نظير : آنچنان علم خود چو گرد كند * كه نه زر بر دل تو سرد كند . اوحدى . علم است كيمياى بزرگيها * شكر كندت گر همه هپيونى مردم ز علم و فضل شرف يابد * نزسيم و زر و از خز طارونى از علم يافت نامور افلاطون * تا روز حشر نام فلاطونى . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . علم اگر قالبيست گر جا نيست * هرچه دانى تو به ز نادانيست . اوحدى . رجوع به : علم كل شيئى . . . ، شود . علم با كار سودمند بود * علم بيكار پاىبند بود . سنائى . رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . ، شود . علم بال است مرغ جانت را * بر سپهر او برد روانت را . اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . علم بارزانى « 1 » و ناارزانى ببايد داد كه علم خويشتن‌دارتر از آنست كه با ناارزانيان قرار كند . عبد اللّه طاهر . نقل از زين الاخبار . علم بتقليد نيست علم بتحقيق * علم نخيزد مگر ز حجت و برهان ( . . . گر تو بتقليد رفتى از پى اسلاف * خصم تو همچون تو رفت در پى ايشان پس چه زنى طعنه بر حريف كه از جهل * راه بتقليد برگرفت چو عميان ضحكه بود بوم با شمائل مشئوم * طعنه زند خيره بر قيافهء زاغان . ) آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : از خلاف آمد . . . ، شود . علم بر بام زدن . فاش كردن امريرا . چون بپوشيم راز كاورديم * طبل در كوچه و علم بر بام . اوحدى . علم بر سر تاج است و مال بر گردن غل . خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . علم بهر كمال بايد خواند * نه بسوداى مال بايد خواند ( . . . علم كان از پى تمامى نيست * موجب نشر نيكنامى نيست . ) اوحدى . علم بىبحث و مال بىتجارت و ملك بىسياست را بقائى نباشد . علم بىحلم خاك كوى بود * علم با حلم آبروى بود . سنائى . نظير :

--> ( 1 ) سزاوار . درخور .